اخبار

علاقه یا بازار کار؟! انتخاب درست برای داوطلبان کنکور

انتخاب رشته؛ مسیرِ دل یا مسیرِ نان؟

انتخاب رشته، یکی از همان پیچ‌های مهم زندگی است که معمولاً در سنی با آن روبه‌رو می‌شویم که هنوز تجربه زیستن نداریم، اما باید تصمیمی بگیریم که می‌تواند سال‌ها آینده‌مان را شکل دهد. این انتخاب، به‌خصوص برای آن‌هایی که در هنر و عرصه‌های خلاقه زندگی می‌کنند، به یک کشمکش همیشگی تبدیل می‌شود: دنبال علاقه برویم یا رشته های کنکور هنر ی را انتخاب کنیم که بازار کار خوبی دارد؟ پاسخ ساده‌ای وجود ندارد، اما می‌شود مسئله را از زاویه‌ای واقعی‌تر و انسانی‌تر دید.

اول باید بپذیریم که «علاقه» یک موتور محرک قوی است؛ اگر قرار باشد سال‌ها روی مهارتی کار کنیم، بدون علاقه آن مسیر به سرعت خسته‌کننده می‌شود. علاقه است که باعث می‌شود بارها از نو شروع کنیم، شکست بخوریم و باز بلند شویم. در حوزه‌هایی مثل هنر، ادبیات، بازیگری، کارگردانی، موسیقی و حتی شاخه‌های جدیدتر مثل انیمیشن و استاپ‌موشن، علاقه تنها یک شرط نیست؛ سوخت اصلی حرکت است. چون این مسیرها معمولاً پر از عدم‌قطعیت، فراز و فرود و نیاز به رشد مداوم‌اند. کسی که بدون علاقه وارد رشته‌ای خلاقه می‌شود، معمولاً خیلی زود از نفس می‌افتد.

اما از سوی دیگر، واقعیت اقتصادی را نمی‌توان نادیده گرفت. ما در جهانی زندگی می‌کنیم که هزینه‌هایش هر روز بیشتر می‌شود و داشتن حداقلی از امنیت مالی، دغدغه‌ای واقعی‌ست. رشته‌هایی هستند که مسیر شغلی‌شان روشن‌تر است و احتمال یافتن کار در آن‌ها بیشتر. نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد. خیلی‌ها زمانی که بین «علاقه» و «بازار کار» گیر می‌کنند، در واقع بین رؤیا و امنیت مردد می‌شوند. طبیعی است. هیچ‌کس نمی‌خواهد سال‌ها درس بخواند و بعد با یک مدرک بدون کاربرد وارد جامعه شود. اما نکته اینجاست: انتخاب رشته لزوماً یک انتخاب صفر و یک نیست.

بسیاری از افراد موفق مسیری میانه را پیدا کرده‌اند. آن‌ها رشته‌ای را انتخاب کرده‌اند که با علاقه‌شان بی‌ارتباط نبوده، اما امکان درآمدزایی هم داشته است. مثلاً کسی که عاشق نقاشی است، می‌تواند وارد رشته گرافیک شود؛ کسی که رویابین سینماست، می‌تواند به سمت انیمیشن، تدوین یا طراحی صحنه برود؛ یا حتی کسی که دل در گرو روان‌شناسی دارد، می‌تواند در حوزه هنر‌درمانی، تئاتر درمانی یا پژوهش‌های میان‌رشته‌ای فعال شود. این نگاه بینارشته‌ای، امروز یکی از کلیدهای موفقیت است: هم علاقه را نگه‌داری و هم راهی برای نان درآوردن پیدا کنی.

نکته مهم این است که انتخاب رشته پایان راه نیست. برخلاف تصور رایج، رشته دانشگاهی همیشه شغل آینده را تعیین نمی‌کند. دنیای امروز انعطاف‌پذیرتر از آن چیزی‌ست که نظام آموزشی به ما نشان می‌دهد. بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و فیلم‌سازان بزرگ، رشته دانشگاهی‌شان چیز دیگری بوده است. بسیاری از برنامه‌نویسان موفق، از انسانی آمده‌اند؛ بسیاری از بازیگران از رشته‌های غیرمرتبط. پس اگر رشته‌ای را انتخاب می‌کنید که شاید صد درصد علاقه‌تان نیست، باز هم این انتخاب مسیرتان را قفل نمی‌کند. مهم این است که در طول مسیر، برای علاقه‌تان جایی باز بگذارید.

از سوی دیگر، اگر تصمیم گرفتید تمام‌قد روی علاقه بایستید، باید به اندازه علاقه‌تان مسئولیت هم داشته باشید. یعنی علاوه بر شور و اشتیاق، لازم است ابزارهای لازم را یاد بگیرید، مهارت‌های مکمل به دست بیاورید، شبکه‌سازی کنید و با آگاهی از واقعیت‌های بازار کار جلو بروید. علاقه وقتی تبدیل به حرفه می‌شود که کنار احساس، نظم، پشتکار، و نگاه اقتصادی هم باشد. هنرمند امروز، اگرچه خلاق است، اما باید بتواند پروژه بگیرد، ارائه دهد، ارتباطات بسازد و حتی گاهی نقش یک مدیر یا یک تولیدکننده کوچک را بازی کند.

این دوگانه «علاقه یا بازار کار» از یک زاویه دیگر هم قابل بررسی است: آیا واقعاً رشته‌ای وجود دارد که همیشه بازار کار خوبی داشته باشد؟ حقیقت این است که بازار کار ثابت نیست. سال ۱۴۰۰ رشته‌ای محبوب است و سال ۱۴۱۰ شاید دیگر طرفداری نداشته باشد. فناوری‌ها، نیازها و سبک‌های زندگی دائم تغییر می‌کنند. پس انتخاب صرفاً براساس بازار کار یک زمان مشخص، تصمیمی کوتاه‌مدت است. اما علاقه معمولاً پایدارتر است. چیزی‌ست که در طول زمان می‌تواند به شما قدرت یادگیری مداوم بدهد؛ قدرتی که مهم‌ترین دارایی حرفه‌ای هر آدم در قرن بیست‌ویکم است.

در نهایت، انتخاب رشته مسئله‌ای فردی است؛ نسخه واحد ندارد. آنچه برای یک نفر جواب می‌دهد، برای دیگری بن‌بست است. مهم این است که تصمیم‌تان بر اساس ترس نباشد—نه ترس از بی‌پولی و نه ترس از اینکه مبادا دیگران حرفی بزنند یا قضاوت کنند. تصمیمی که بر پایه آگاهی، شناخت خود، شناخت واقعیت بازار، و سنجش امکانات و توانایی‌ها گرفته شود، معمولاً بهترین نتیجه را می‌دهد.

اگر بخواهیم این بحث را در یک جمله جمع کنیم، شاید این باشد:

به جای انتخاب بین علاقه و بازار کار، راهی پیدا کنید که این دو را به هم پیوند بدهید.

این همان جایی‌ست که هنر، زندگی، شغل و معنا با هم تلاقی می‌کنند و آینده‌ای می‌سازند که هم دوست‌داشتنی است و هم قابل دوام.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها